تبليغاتX
  بن بست عشق
خوش خیال کاغذی (پست ششم)

سلام خدا جونم

از بابت همه چیز ازت ممنونم !

بابت زندگی جدیدی که به من بخشیدی !

عشق سرعت

-------------------

سلام

ممنون از نظر های همتون ! همشون رو می خونم !

من سرم خیلی خیلی شلوغ هسا

البته هم من هم احسان

احسان که کارگاه طلا سازی باز کرده و مشغوله

منم رئیس هیئت مدیره یک شرکت شدم.

از همتون متشکرم.

---------------

آهنگ بلاگ عوض شد

---------------

دنیای من , چشمای من , این عمر من , این دل من

میســـــــــــوزه

گریه نکن , دروغ میگی میدونی این چند روزه

تو هم مثل همه میری و من و تنها میزاری

عاشق نبودی میدونم عشقتو هر جا میزاری

برو برو هر جا بگو که یار من دیونه بود

عاشق نبودی میدونم بودن من بهونه بود

اما بازم ,  این دل من عاشقشه اونو میخواد

میمیرم از جای خالیش , اگه بره دیگه نیاد

در کلاس ادبیات

معلم گفت : رفت را صرف کن

رفتن را صرف کردم

رفتم رفتی رفت

ساکت می شوم

می خندم و ولی

خنده ام تلخ می شود

استاد داد می زند

"خب بد باز بگو"

رفت رفت رفت

رفت و دلم شکست

غم رو دلم نشست

رفت شادیم بمُرد

شور از دلم ببرد

" دوش از دلم همی

پروانه ای برفت

پروانه ام که رفت

بال دلم شکست"

بغض گلوی من ترکید عاقبت

اشک از دو چشم من جاری میشود

من داد میزنم

"استاد

رفت رفت

این صرف فعل رفت"

من نیز میروم

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:12 | لینک ثابت |